درآمد میلیون دلاری تولید کنندگان محتوای اینستاگرام واقعیت داره؟
برندها دارن کریتورها رو استخدام میکنن تا تو چرخوندن شبکههای اجتماعیشون بهشون کمک کنن.
محتوای برندها (Brand content) دیگه تقریباً تبدیل شده به همون پستهایی که تند تند و بدون توجه ردشون میکنیم (auto-scrolling)، ولی تو سال ۲۰۲۶ قراره ورق برگرده. داریم وارد دورانی میشیم که برندهای قدیمی و معروف اسنک و شرکتهای کلهگندهی فورچون ۵۰۰ (Fortune 500) قراره پستهای کاملاً دیوانهوار و بدون فیلتر (unhinged posts) بذارن و مثل یه نوجوون که ۲۴ ساعته تو اینترنته (chronically online) حرف بزنن.
دیگه آژانسهای تبلیغاتی (agencies) پشت سیستم نمیشینن. هر روز بیشتر از قبل میبینیم که یه تولیدکننده محتوا رفته تو لیست حقوقبگیرهای ثابت شرکت (payroll).
استراتژی تولید محتوای اینستاگرام در استارباکس
استارباکس (Starbucks) دو تا «تولیدکننده محتوای قهوه» رو به عنوان کارمند تماموقت استخدام کرده تا دور دنیا بگردن و فرهنگ قهوه رو برای پیجهای این برند مستندسازی کنن. این آگهی کار یه فرصت طلایی برای کریتورها بود که هم پول سفرشون جور میشد، هم حقوق کامل میگرفتن و هم دستشون تو ایدهپردازی باز بود (creative control). اونایی که میخواستن استخدام بشن باید یه ویدیو تیکتاک (TikTok) میفرستادن و میگفتن چرا برای این کار ساخته شدن.
شبکه ایبیسی استرالیا (Australia’s ABC) هم دقیقاً همین کار رو کرد و از بین بیشتر از ۸۰۰ نفر، شش تا تولیدکننده محتوا (content creators) رو استخدام کرد تا هر روز تو تیکتاک پست بذارن و برای بقیه پلتفرمهای این شبکه هم محتوا بسازن.
شرکت جان دیر (John Deere) از اینم پاش رو فراتر گذاشت و یه شغل به اسم «مدیر ارشد تراکتور (Chief Tractor Officer)» با حقوق ۲۰۰ هزار دلار راه انداخت و کل کشور رو گشت تا آدمش رو پیدا کنه. برندهی مسابقه رکس کرتیس (Rex Curtiss) بود؛ یه تیکتاکر که صدها نفر رو کنار زد تا قرارداد ببنده و کانال تیکتاک برند رو دستش بگیره.
وقتی سفیر برند به اینفلوئنسر بودن گره میخوره:
همونطور که جن هارتمان (Jen Hartmann)، مدیر روابط عمومی و شبکههای اجتماعی (director of PR and social media) شرکت گفت، اونا دنبال «کسی بودن که چهره و صدای پیجشون باشه، اما از دیدگاه خودش حرف بزنه، نه با لحن خشک و شرکتی.» تو کمتر از یک سال، کرتیس با گرفتن ۱۰۰ میلیون بازدید (views) و ۷۰۰ هزار فالوور (followers) گل کاشت؛ یه نتیجهی اونقدر خفن که باعث شد تا اواسط سال ۲۰۲۵ همچنان سر کارش بمونه.
استراتژی خودمونی کردن برندهای عصا قورت داده
اول از همه، بیایین روراست باشیم؛ همکاریهای پروژهای و یکی-دو باره (one off partnerships) قرار نیست جایی برن. برندی که برای معرفی محصولاتش (product launches) با ۵۰ تا کریتور کار میکنه، همیشه یه بازدیدی (reach) میگیره که یه کریتور داخلی (in-house creator) عمراً بتونه تنهایی بهش برسه. ولی خب، این کمپینها (campaigns) فقط مشکل دیده شدن تو مقیاس بزرگ (scale) و یه ترکوندنِ مقطعی (short-term spikes) رو حل میکنن. اونا به درد پیوستگی (consistency)، پیدا کردن لحن برند (voice) یا داشتن یه مخاطب پایه و وفادار (owned audiences) نمیخورن.
این دقیقاً همون جای خالی و نقطهضعفیه (gap) که برندها دارن با استخدام کریتورها به عنوان کارمند پرش میکنن.
داستان اصلی اصلاً سر هزینهها نیست؛ بحث سر اینه که برندها الان واقعاً باید تو شبکههای اجتماعی چیکار کنن تا از بقیه عقب نیفتن. شرکتها باید هر روز خودشون رو نشون بدن، یه داستان دنبالهدار (narrative arcs) بسازن و یه شخصیت واقعی تو پلتفرمهایی داشته باشن که مخاطباش دیگه در برابر تبلیغات شیک و پیک (polished ads) سِر شدن. واقعیت اینه که این کار یه آدمی رو میخواد که برند رو اونقدر عمیق و با پوست و استخونش بشناسه که بتونه روزی دو بار پست بذاره، بدون اینکه لازم باشه سه هفته منتظر تایید مدیرها (approval process) بمونه.
پرامپت (The Prompt): مهمترین اخبار هوش مصنوعی (AI) هفته درباره پر سر و صداترین شرکتها و خفنترین پیشرفتها (breakthroughs) رو تو ایمیلتون (inbox) دریافت کنین. آدرس ایمیل (Email Address) ثبتنام (Sign Up) با ثبتنام، شما موافقت میکنین که این خبرنامه (newsletter) و بقیه آپدیتها درباره پیشنهادات فوربز (Forbes) و شرکتهای وابستهاش رو دریافت کنین، شرایط خدمات (Terms of Service) ما (شامل حلوفصل اختلافات به صورت فردی از طریق داوری) رو میپذیرین و بیانیه حریم خصوصی (Privacy Statement) ما رو تایید میکنین. فوربز توسط ریکپچا (reCAPTCHA) محافظت میشه و سیاست حریم خصوصی (Privacy Policy) و شرایط خدمات گوگل (Google) در موردش اعمال میشه.
سالهاست که برندها پیش خودشون فکر میکردن میتونن این کار رو با نیروهای داخل شرکت جمعش کنن. یه مدیر شبکههای اجتماعی (social media manager) استخدام میکردن، یه سری قوانین برند (brand guidelines) میذاشتن جلوش و میگفتن خب، حالا پست بذار. این روش مال زمانی بود که پستِ یه برند فقط با پستِ یه برند دیگه رقابت میکرد. الان تو سال ۲۰۲۶ وقتی که الگوریتمها (algorithms) خفه شدن از محتوای طبیعی و ارگانیک (organic content)، بازدید گرفتن (reach) بستگی به این داره که قلق پلتفرم دستت باشه، با ترندهای روز و فرهنگ عامه (pop culture) که هر هفته عوض میشه همراه باشی و بدونی کدوم میمها (meme formats) همین دیروز از مد افتادن و خز شدن. دیگه برای موفقیت فقط این مهم نیست که بتونی یه کپشن (caption) خوب بنویسی؛ الان شرط اول اینه که آیا تو پنج سال گذشته با تیکتاک زندگی کردی یا نه.
چیزی که برندهایی مثل جان دیر دارن میفهمن اینه که خیلی سریعتر و راحتتره کسی رو بیارن که از قبل این فضا رو میشناسه، تا اینکه بخوان به یه تازهفارغالتحصیل بازاریابی (marketing grad) یاد بدن چطور ۲۴ ساعته آنلاین باشه و ترندها رو بشناسه. کریتورها ذاتاً یه شمّ سردبیری (editorial instincts) تو وجودشونه. اونا میدونن چی میترکونه و عملکرد (performs) خوبی داره، زمانبندی (timing) رو میفهمن و میتونن محتوا رو با همون سرعتی که پلتفرمها میطلبن، آماده کنن. برندها اصلاً نیازی ندارن به اونا یاد بدن تیکتاک چطور کار میکنه؛ فقط کافیه برندشون رو به اونا بشناسونن.
این ماجرا چه سودی برای تولیدکنندههای محتوا داره؟
برای تولیدکنندههای محتوا، این یه راه جدیده برای پول درآوردن، بدون اینکه بخوان فضای تبلیغاتی (ad space) باارزش پیج خودشون رو بسوزونن. مدل سنتی (traditional model) همیشه اینجوری بود که اول یه مخاطب جمع میکنی، بعد با گرفتن اسپانسر (sponsorships) ازش پول درمیاری (monetizing). اما خب، هر قرارداد تبلیغاتی با برندها (brand deal) تا یه حدی اون اعتمادی که بین تو و فالوورهات هست رو خدشهدار میکنه. این روش جدید یه مسیر کاملاً متفاوته. تو برای پلتفرم یه نفر دیگه محتوا میسازی و همزمان پیج خودت رو تمیز و بدون تبلیغ نگه میداری.
این یه معامله و بدهبستون (trade off) خیلی جذاب برای کریتورهای کوچیکتره که بدجور دنبال یه ثبات مالیان. اونا یه حقوق ثابت میگیرن، شاید یه سری مزایا (benefits) هم گیرشون بیاد، میتونن برای آیندهشون بعد از تموم شدن کمپین فعلی هم برنامهریزی کنن و از همه مهمتر، مخاطبشون مجبور نیست هفتهای دو بار تحمل کنه که اونا از روی ناچاری دارن یه محصولی رو تبلیغ (promote) میکنن.
البته خب، هر جا نوری هست، تاریکی هم هست. اون ویدیوهایی که میسازی و میترکونه (viral moments) مال شرکته و فالوورهایی که جمع میکنی هم مال تو نیستن. آزادی عمل و خلاقیتت (Creative liberty) هم باز تا یه حدی باید از فیلتر قوانین شرکت و پروسه تایید مدیرها رد بشه.
برای تولیدکنندههای محتوایی که از بس رفتن دنبال ایده دادن و اسپانسر گرفتن خسته شدن (pitch fatigue)، و برای برندهایی که از اجاره کردنِ مقطعیِ پیجها خسته شدن، این یه نقطه وسط (middle ground) عالیه که قبلاً اصلاً وجود نداشت. برندها کسی رو پیدا میکنن که واقعاً کف پلتفرمها بزرگ شده و میتونه یه صدای خودمونی و رفیقانه (relatable voice) باشه. کریتورها هم بدون اینکه روی اعصاب فالوورهای خودشون راه برن، پولشون رو میگیرن.
تو سال ۲۰۲۶، این معامله (trade) برای هر دو طرف داره حسابی جذاب به نظر میرسه.